بستن تبلیغات

ناز کوچولوی من و بابایی

ناز کوچولوی من و بابایی

زندگی ما بعد از ورود تو

خدای مهربون خودت مواظب همه نی نی های دنیا باش آمین



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 15 آبان 1392 ] [ 14:09 ] [ مامان نیکادل ] [ ]
سال جدید و نیکادل من

در راه برگشت از مسافرت نوروزی نیکادل تو ماشین اصرار داشت که جلو و روی پای من بشینه .

وقتی با تذکر من مبنی بر اینکه برو عقب بشین روبرو میشد میگفت بابامو دوست دارم من هم بهش گفتم خب عقب بشین بابا رو هم دوست داشته باش اونم فورا جواب داد میخوام بابامو نگاه کنم.متفکر

یعنی بچه های این دوره زمون استعداد ویژه ای در حاضر جوابی دارن!!!



[موضوع : شیرین کاری های نیکادل]
[ دوشنبه 18 فروردين 1393 ] [ 20:59 ] [ مامان نیکادل ] [ ]
شیرین زبونی های شیرین من

خیلی شیرین زبون شده و همه چی میگه

دیشب داشت بیسکوییت میخورد.باباش بهش گفت منم میخوام.

نیکادل با یه تکون سر قشنگ و ناز و ادای همیشگی گفت:

بابا تو بزرگی وقتی کوچیک شدی اونوقت بیسکوییت بخور(در جواب همیشگی ما به کارهایی که نباید انجام بده و میگیم وقتی بزرگ شدی انجام میدی مثل رانندگی و ...)

 

خیلی قشنگ با تلفن صحبت میکنه

مثلا میگه خوشحال شدم سلام برسون خوش آمدی

 

چند تا کلمه ای که خیلی باحال ادا میکنه

به چه خبر میگه چه بخر

و به کردم میگه دکم

و به قربانت میگه اوبالت

 

عاشق خودت و شیرین زبونی هاتم دخترکم

 



[موضوع : شیرین کاری های نیکادل]
[ چهارشنبه 21 اسفند 1392 ] [ 11:51 ] [ مامان نیکادل ] [ ]
تولد دو سالگی

دختر نازم

عزیز مامان

تولد دو سالگیت مبارک

این دوسالی که تو به خونواده ی ما اضافه شدی خیلی زود گذشت به اندازه ی یک چشم بر هم زدن!

 

این دو سال پر بود از لحظه های ناب و دوست داشتنی.

تو شیرین ترین خاظره ها رو برامون رقم زدی.

به خاطر وجود عزیزت از خدای مهربونم ممنونم.

امسال به دلیل نبودن بابا و فرصت کم تولد نگرفتیم فقط دو سه شب پیش یه کیک کوچولو برای تو و ملینا (تولد ملینا 5 اسفنده) گرفتیم و چند تا عکس یادگاری

متاسفانه نمیدونم چرا عکس ها آپلود نمیشه به محضی که بتونم عکس ها رو میذارم.

 



[موضوع : ]
[ شنبه 10 اسفند 1392 ] [ 18:39 ] [ مامان نیکادل ] [ ]
سفر سبز

سلام به همه دوستان.

 

جای همگی خالی خدا قسمت کرد و من و نیکادل و باباش به سرزمین وحی و کعبه  دعوت شدیم و  صبح روز بیستم بهمن ماه به شهر مدینه سفر کردیم.

خیلی خیلی خوش گذشت واقعا سفری سبز و رویایی بود و حیف که تا چشم بر هم گذاشتیم تمام شد.

 

 

اونجا به نیکادل هم خوش گذشت و جز سرماخوردگی و تب شدید نیکادل که باعث شد یک روز تمام در مدینه از هتل تکون نخوریم هیچ ملالی نداشتیم.

 

 

البته آخر همون شب که دوباره نیکادل رو پیش دکتر میبردیم از صجن حرم مطهر پیامبر(ص)رد میشدیم و من و بابایی با دل شکسته و بغض شفای نیکادل رو از خود حضرت گرفتیم و به حمدالله فردای اون روز حالش خیلی بهتر شد.

 

 

در مسجد النبی(ص) وقتی برای نماز چماعت میرفتیم گاهی اوقات نیکادل هم کنار من نماز میخوند. چقدر دلنشین و حزن انگبز بود مسجدالنبی و قبرستان بقیع.

مکه هم صفای خودش رو داشت وقتی به کعبه چشم میدوختی دیگه دلت نمیخواست که پلک بزنی.

زبانم در وصف حال کعبه و طواف و حس و حال اون روزها قاصر است.

خداوند قسمت تمام آرزومندان کند انشالله

 

 

شکر خدا به جز اعمال روز اول که من و بابایی نوبتی انجام دادیم و نیکادل در هتل بود بقیه روزها نیکادل رو به همراه میبردیم و در تمام طواف های مستحبی و حتی زمانی که برای بار دوم در مسجد تنعیم محرم شدیم از اول تا آخر اعمال همراهمون بود و من باباش نوبتی بغلش میکردیم.

 

 

یادمه اولین شب که با نیکادل از کنار صفا رد شدیم تا به مطاف بریم با دیدن مردانی که در قسمت چراغ های سبز به صورت هروله*میرفتن سر شوق اومد و میگفت بدو بدو و به همراه اونا شروع به دویدن کرد.

 

 

 تو این سفر نیکادل خیلی مورد توجه بقیه زوار اعم از ایرانی و غیر ایرانی (مخصوصا زوار ترکیه)قرار میگرفت روزی چند تا شکلات بود که بهش میدادن و میبوسیدنش و ما هم چاره ای نداشتیم جز اینکه اجازه بدیم تمام اون شکلات ها رو بخوره!

 

 

الان که اومدیم هر کی ازش میپرسه تو مکه چیکار کردی میگه نماز خوندم دعا کردم و وقتی میپرسن برای کی دعا کردی؟ یکی از پایه های ثابتش نی نی هندونشه.

هروله:حالتی بین راه رفتن و دویدن است. در قسمتی از مسیر بین صفا و مروه چراغ های سبزی در سقف نصب شده و مستحب است مردان به حالت هروله از آنجا عبور کنند.

خب حالا چند تا عکس از نیکادل میذارم

 

 

نیکادل  در مسجدالنبی


 

 

بقیه عکس ها در ادامه مطلب


ادامه مطلب


[موضوع : روزهای به یاد موندنی ما]
[ يکشنبه 4 اسفند 1392 ] [ 20:29 ] [ مامان نیکادل ] [ ]
این چه رنگیه؟(عکس های برفی)

چند وقتیه که آموزش رنگ ها رو به نیکادل شروع کردم

الان هم رنگ های سفید، قرمز، بنفش ،زرد ، سبز و آبی وصورتی  رو میشناسه و تشخیص میده و به هر چی که میرسه از شیرآلات دستشویی تا رنگ پوست و خلاصه هر چی دور و برش میبینی اشاره میکنه و میگه این چه رنگیه؟؟؟

عاشق نقاشی کشیدنه و کلی دفتر و پاستل و مداد هاش رو دوست داره(عکس نقاشیش در ادامه مطلب)

حرف زدنش هم هزار ماشالله  همه چی میگه .چند تا شعر و سوره کوثر و توحید رو بلده.عاشق اینه که باهاش شعر بخونیم و خودش هم میخونه همراهمون.

خب حالا میخوام چند تا عکس بذارم

 اینم از برف زمستون امسال خدایا شکرت


بقیه عکس ها در ادامه مطلب


ادامه مطلب


[موضوع : ]
[ يکشنبه 22 دی 1392 ] [ 14:01 ] [ مامان نیکادل ] [ ]
از شیر گرفتن

الان درست ده روزه که نیکادل بانو رو از شیر گرفتم .

مجبور شدم بر خلاف میلم دو ماه و چند روز زودتر اینکار رو بکنم از بس که وابسته شده بود و توی غذا خوردنش تاثیر گذاشته بود. شبا هم دو سه بار بیدار میشد.

بالاخره یکی از دغدغه های ذهنی من تموم شد و من موفق شدم البته چندان هم آسون نبود.

سه شب اول از خواب بیدار میشد و گریه میکردگریه به حدی که بیدار میشدیم و با هزار زور و زحمت باهاش بازی میکردیم و یه چیزی میدادیم بخوره تا اینکه دوباره بخوابه .کلا روزها راحت تر بود.

سه شب دوم همین منوال رو داشتیم منتها گریه ها به نق تبدبل شده بود.ناراحت

و بالاخره از شب هفتم به بعد تونست با این قضیه کنار بیاد و شبا رو تا صبح بخوابهخواب

البته تو این مدت خیلی بیشتر بهش محبت میکردم و مدام بغلش میکردم گرچه این سه چهار  روز اخیر بخاطر سرما خوردگی شدیدم نتونستم زیاد بغلش کنم و همش خوابیده بودم ناراحتولی شکر خدا نیکادل با این موضوع کنار اومده و دیگه بهونه نمیگیره .



[موضوع : روند بزرگ شدن گل دخترم]
[ چهارشنبه 4 دی 1392 ] [ 13:53 ] [ مامان نیکادل ] [ ]
محرم 92

سلام

تاسوعاو عاشورای امسال هم مثل پارسال رفتیم بوشهر

عصر تاسوعا رفتیم روضه خونه دایی مامان جون واونجا مامان جون نذر داشت و دختر گلم رو نون پوش *کردیم.

متاسفانه عکس ها و فیلم ها رو یادم رفت از خاله ها بگیرم و الان عکس ندارم.

 

 

اما از این روزا بگم که هزار ماشالله حرف زدن نیکادل  خیلی بهتر شده

مثلا امروز به کفشاش اشاره کردم و گفتم مال مامانه ولی  بدون معطلی جواب داد :

مامان کوچوله ماله نیکادله!!(یعنی مامان برای تو کوچولوئه)

 

 

پریشب هم با بابایی رفتیم مجتمع خلیج فارس .وفتی از کنار یک کتاب فروشی رد شدیم نیکادل  گفت کیتاب و سریع وارد کتاب فروشی  شد. من و بابایی هم هر چی صداش زدیم توجه نکرد و ما هم بهش گفیتم ما رفتیم بای بای  و به راهمون ادامه دادیم و زیر چشمی نیکادل رو  میپاییدیم  همین طور که دیگه داشتیم برمیگشتیم دنبالش دیدم با عجله داره میاد دنبالمون

ما هم خوشجال که بالاخره خودش فهمید که نباید دست ما رو ول کنه و داره میاد دنبالمون  ولی همین که برگشتیم دیدم چند تا کتاب از اونجا برداشته و داره با خوشجالی میگه کیتاب و بدو بدو  میاد طرفمون!!!

من هم با خجالت رفتم و کتاب ها رو برگردوندم و کلی از خود کفایی این دختر خندیدیم.

 

 

دیشب هم از کنار یه مبل فروشی رد میشدیم که دیدم رفت تو مبل فروشی و غیبش زد

بله رفته بود روی یه مبل جا خوش کرده بود و حاضر نبود بیاد پایین!!! احتمالا از پیاده روی خسته شده بود و جایی رو گرم و نرم تر از اونجا پیدا نکرده بود.

یعنی عاشق این فضولی هاتم  عزیزم!

 

پی نوشت:(نون پوش یکی از رسوم بوشهری هاست حلوا درست میکنن و یه مقدار از حلوا رو توی نون زیر سر فرد مورد نذر میذارن و بعد با نون روی فرد رو میپوشونن و همزمان دعا برای سلامتی طول عمر خودش و پدر و مادرش و غیره میکنن و بقیه با صدای بلند آمین میگن . حلوای زیر سر مخصوص پدر و مادره و بقیه حلوا رو بین مردم پخش میکنن)



[موضوع : روزهای به یاد موندنی ما]
[ دوشنبه 27 آبان 1392 ] [ 13:05 ] [ مامان نیکادل ] [ ]
شیرین زبونی های شیرین ما

نیکادل من هر روز شیرین زبون تر از روز قبل میشه و جملات و کلمات بیشتری رو یاد میگیره

خیلی وقته که معنی کلمات بالا پایین عقب جلو رو متوجه میشه و خودش به کار میبره

به بخاری اشاره میکنه و میگه دست نزنیا میسوزی!

بعضی از کلمات و جملاتی که میگه:

مو نکش!

این دفتر نیکادله

بیدار شد خوابیده

نگاشی بکش

چش چش دی ابیو بکش

نی نی نماز بخونه

اگه چیزی بخواد و نداشته باشیم میگه نداییم(نداریم) بریم بِخَییم(بخریم)

به دوربین اشاره میکنه و میگه دوربین مال مامانه

(تازگیها سعی میکنه زمان فعل ها رو تقریبا درست به کار ببره)

اینجا بشین، پاشو

میاد اومد

غذا بخورم غذا خوردم غذا بخور

و معنی کلمات تلخ و شیرین و درد رو هم متوجه شده

مثلا میگه مامان انگشت درد

و خلاصه خیلی کلمه و جمله دیگه که الان حضور ذهن ندارم

یکی از کارهایی که باعث میشه بچه ها زود به حرف بیان حرف زدن مداوم و توضیح دادن پیرامون هر چی که اطرافشه.

 



[موضوع : روند بزرگ شدن گل دخترم]
[ پنجشنبه 16 آبان 1392 ] [ 12:29 ] [ مامان نیکادل ] [ ]
این روزهای ما(سفر به شمال و اصفهان)

بعد از کلی تاخیر بالاخره اومدم.

اول از همه از این روزای نیکادل بانو بگم که هزار ماشالله حرف زدنش خیلی پیشرفت کرده و کلی کلمه و جمله جدید میگه و کلا هر حرف و کلمه ی جدید که میشنوه تکرار میکنه.

چشم چشم دوابرو رو به شیوه خودش میخونه (چش چش دی ابیو...) و عاشق کشیدن نقاشیه و میگه

نگاشی بکش!

باباش که میاد خونه و در میزنه با ذوق میگه بابا اومد و میره جلوی در و بهش میگه بابا بیا تو!

دیروز کنارش نشسته بودم و داشتم باهاش حرف میزدم که وسط حرفام به جای اینکه بگم نیکادل اسم باباش رو گفتم اون هم نگاهی بهم کرد و گفت مامان بابا ددر

عصر  هم موقع رانندگی به ماشینی که راه کوچه رو بسته بود بوق کوتاهی زدم و نیکادل  بلند گفت عمو بویو!

روز عید غدیر هم یاد گرفته بود و میگفت عیدت مبایک.

دو تا دندون آسیاب دیگه در آورده و هنوزم برای غذا دادن بهش کمی مشکل دارم ولی گاهی وقتا بهتر میشه و گاهی بدتر.

جای همه خالی با خاله نیکادل یه سفر چند روزه به شمال داشتیم و تو راه برگشت سری هم به اصفهان زدیم.

عکسای سفر در ادامه مطلب


ادامه مطلب


[موضوع : روزهای به یاد موندنی ما]
[ دوشنبه 6 آبان 1392 ] [ 6:59 ] [ مامان نیکادل ] [ ]
اندر احوالات این روزهای نیکادل

حسابی بزرگ شدی دخترکم

امروز داشتم نماز میخوندم که موبایلم زنگ خورد و خودت جواب دادی الووووو و بعد از چند کلمه حرف زدن به خاله بهار که سراغ من رو میگرفت گفتی مامان ایاه (الله)

حسابی هم بازیگوش هستی تو ماشین که میشینیم یا دستت به پخش ماشینه و مدام میگی برات آهنگ لالایی بذاریم یا داشبورد رو باز میکینی و هر چی توش هست رو زیر رو میکنی .چند روز پیش که دستات بند بود و کیک و عروسکت تو دستت بود با پات در داشبورد رو باز کردی!!!خنده

 

از دایره لغاتت هم بگم که خیلی پیشرفت کرده و خیلی خیلی با مزه حرف میزنی تقریبا همه کلمات رو به زبون خودت میگی بعضیاش رو خیلی بامزه میگی  مثلا

نیکادل خانوم=نیکاده آنوم

لیمو شیرین = مو نینین

جوجه تیغی= جوجو دیگی

گلابی=دیابی

خروس=آگوس

کانگورو=آندویو

و خیلی کلمات دیگه...

سوره توحید و صلوات و شعر یه توپ دارم قل قلیه رو زمزمه میکنی یعنی آخرشون رو بلدی

راستی اسم همه روتقریبا  بلدی فقط حاضر نیستی اسم بابا رو بگی یعنی برات مثل یه بازی شده

تا بهت میگیم بگو مصطفی میگی بابا

حتی کلی میپیچونیمت و مثلا میگیم بگو آقا مصطفی فورا با زرنگی جواب میدی آگا بابا!!! نیشخند

 



[موضوع : شیرین کاری های نیکادل]
[ يکشنبه 7 مهر 1392 ] [ 23:51 ] [ مامان نیکادل ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 10 صفحه بعد