ناز کوچولوی من و بابایی

زندگی ما بعد از ورود تو

خدای مهربون خودت مواظب همه نی نی های دنیا باش آمین



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 15 آبان 1392 ] [ 14:09 ] [ مامان نیکادل ] [ ]
این روزهای ما(4)

نیکادل من هر روز بزرگ تر و عاقل تر میشه

مثل بیشتر بچه ها در استفاده از موبایل حرفه ایه چند وقت پیش با ملینا(دختر خاله اش) کنار هم نشسته بودند و سعی داشتند یک قابل برای هم ارسال کنند.

 

نیکادل به ملینا میگفت الان برات میفرستم ضبر کن

و ملینا میگفت هنوز نیومده

و تمام این مکالمات به صوزت کاملا جدی انجام شد

 

وقتی بزرگ شدی هم یکی از جملات تکراریه که بیشتر ما پدر و مادرا برای توضیح کارهای مربوط به بزرگ ترا ازش استفاده میکنیم و اونها این را کاملا میفهمند و خودشون برای سایر کارهای مشابه اون را بسط میدن

 

مثلا چند وقت پیش به باباش میگفت: بابا وقتی بزرگ شدم برام ماشین بخر.

من پرسیدم با ماشین کجا میخوای بری؟

گفت : میخوام برم کلاس

 

و یک مثال دیگر مربوط به روزیست که برده بودمش دستشویی

بهم گفت مامان وقتی که من بزرگ شدم  منم (و من به این فکر میکردم که الان میخواد بگه منم خودم تنها میرم دستشویی ولی چیزی که گفت این بود)

مامان وقتی که من بزرگ شدم منم شما رو میبرم دستشویی!!!!

و حرف آخرم برای دخترم:

دخترم زیاد آرزو نکن که زود بزرگ شی نمیگم دنیای آدم بزرگ ها زیبایی ندارد ولی بی شک دنیای کودکیت ناب تر است.  از لحظه لحظه کودکیت استقاده کن و بگذار همیشه در تو زنده باشد خصلت های خوب کودکی

 

پیشاپیش عید سعید فطر مبارک

 

و حالا چند تا عکس در ادامه مطلب


ادامه مطلب


[موضوع : روند بزرگ شدن گل دخترم]
[ شنبه 4 مرداد 1393 ] [ 19:29 ] [ مامان نیکادل ] [ ]
من و نیکادل(چند تاعکس از حافظیه)

حسابی بزرگ شده و حرف زدنش هم حسابی کامل شده هر جور که باهاش حرف میزنم اونم با عروسکاش حرف میزنه و کلی قربون صدقه شون  میره. خلاصه حس و حال مادریش تمام عیاره!

 

امروز عصر زودتر از من از خواب بیدار شد. اومده بالای سرم میگه:

مامان پاشو دیگه ساعت ده و میمه!!!!

 

      

 

چند روز پیش داشتم قربون صدفه اش میرفتم و میگفتم تو عشق منی تو نفس منی تو گل منی و...

بعد نگاهی بهم انداخت و گفت مامان داری چیکار میکنی؟

 

گفتم :دارم بااهات عشق بازی میکنم.

گفت :نفس بازی هم میکنی؟

 

 

و حالا هم چند تا عکس از نیکادل

 

نیکادل در خافظیه

 

بقیه عکس ها در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب


[موضوع : شیرین کاری های نیکادل]
[ شنبه 10 خرداد 1393 ] [ 21:35 ] [ مامان نیکادل ] [ ]
عکس های سال جدید

این عکس مربوط به تعطیلات عید در بوشهره

 

 

اینم سال تحویل خونه بابا جون

 

 

بقیه عکس ها در ادامه مطلب


ادامه مطلب


[موضوع : روزهای به یاد موندنی ما]
[ سه شنبه 2 ارديبهشت 1393 ] [ 19:03 ] [ مامان نیکادل ] [ ]
آزمایش خون

برای چکاپ بردمش دکتر

دکتر براش آزمایش نوشت و روزی که بردمش برا آزمایش روی پام نشوندمش و از قبلش هم بهش گفتم قراره آمپول بزنیم و یه کمی هم دردت میگیره.

موقع خونگیری دخترم هیچی نگفت و باباش گفت فقط بغض کرده بود و چشماش پر از اشک شده بود .

هیچ اعتراضی هم نکرد فقط بعد از خونگیری سرش رو تو بغلم فرو کرد و بی صدا کمی اشک ریخت

  جیگرم کباب شد و همون موقع دعا کردم برای تمام بچه های مریض.

 

 

 

 



[موضوع : روزهای به یاد موندنی ما]
[ سه شنبه 2 ارديبهشت 1393 ] [ 0:02 ] [ مامان نیکادل ] [ ]
سال جدید و نیکادل من

در راه برگشت از مسافرت نوروزی نیکادل تو ماشین اصرار داشت که جلو و روی پای من بشینه .

وقتی با تذکر من مبنی بر اینکه برو عقب بشین روبرو میشد میگفت بابامو دوست دارم من هم بهش گفتم خب عقب بشین بابا رو هم دوست داشته باش اونم فورا جواب داد میخوام بابامو نگاه کنم.متفکر

یعنی بچه های این دوره زمون استعداد ویژه ای در حاضر جوابی دارن!!!



[موضوع : شیرین کاری های نیکادل]
[ دوشنبه 18 فروردين 1393 ] [ 20:59 ] [ مامان نیکادل ] [ ]
شیرین زبونی های شیرین من

خیلی شیرین زبون شده و همه چی میگه

دیشب داشت بیسکوییت میخورد.باباش بهش گفت منم میخوام.

نیکادل با یه تکون سر قشنگ و ناز و ادای همیشگی گفت:

بابا تو بزرگی وقتی کوچیک شدی اونوقت بیسکوییت بخور(در جواب همیشگی ما به کارهایی که نباید انجام بده و میگیم وقتی بزرگ شدی انجام میدی مثل رانندگی و ...)

 

خیلی قشنگ با تلفن صحبت میکنه

مثلا میگه خوشحال شدم سلام برسون خوش آمدی

 

چند تا کلمه ای که خیلی باحال ادا میکنه

به چه خبر میگه چه بخر

و به کردم میگه دکم

و به قربانت میگه اوبالت

 

عاشق خودت و شیرین زبونی هاتم دخترکم

 



[موضوع : شیرین کاری های نیکادل]
[ چهارشنبه 21 اسفند 1392 ] [ 11:51 ] [ مامان نیکادل ] [ ]
تولد دو سالگی

دختر نازم

عزیز مامان

تولد دو سالگیت مبارک

این دوسالی که تو به خونواده ی ما اضافه شدی خیلی زود گذشت به اندازه ی یک چشم بر هم زدن!

 

این دو سال پر بود از لحظه های ناب و دوست داشتنی.

تو شیرین ترین خاظره ها رو برامون رقم زدی.

به خاطر وجود عزیزت از خدای مهربونم ممنونم.

امسال به دلیل نبودن بابا و فرصت کم تولد نگرفتیم فقط دو سه شب پیش یه کیک کوچولو برای تو و ملینا (تولد ملینا 5 اسفنده) گرفتیم و چند تا عکس یادگاری

متاسفانه نمیدونم چرا عکس ها آپلود نمیشه به محضی که بتونم عکس ها رو میذارم.

 



[موضوع : ]
[ شنبه 10 اسفند 1392 ] [ 18:39 ] [ مامان نیکادل ] [ ]
سفر سبز

سلام به همه دوستان.

 

جای همگی خالی خدا قسمت کرد و من و نیکادل و باباش به سرزمین وحی و کعبه  دعوت شدیم و  صبح روز بیستم بهمن ماه به شهر مدینه سفر کردیم.

خیلی خیلی خوش گذشت واقعا سفری سبز و رویایی بود و حیف که تا چشم بر هم گذاشتیم تمام شد.

 

 

اونجا به نیکادل هم خوش گذشت و جز سرماخوردگی و تب شدید نیکادل که باعث شد یک روز تمام در مدینه از هتل تکون نخوریم هیچ ملالی نداشتیم.

 

 

البته آخر همون شب که دوباره نیکادل رو پیش دکتر میبردیم از صجن حرم مطهر پیامبر(ص)رد میشدیم و من و بابایی با دل شکسته و بغض شفای نیکادل رو از خود حضرت گرفتیم و به حمدالله فردای اون روز حالش خیلی بهتر شد.

 

 

در مسجد النبی(ص) وقتی برای نماز چماعت میرفتیم گاهی اوقات نیکادل هم کنار من نماز میخوند. چقدر دلنشین و حزن انگبز بود مسجدالنبی و قبرستان بقیع.

مکه هم صفای خودش رو داشت وقتی به کعبه چشم میدوختی دیگه دلت نمیخواست که پلک بزنی.

زبانم در وصف حال کعبه و طواف و حس و حال اون روزها قاصر است.

خداوند قسمت تمام آرزومندان کند انشالله

 

 

شکر خدا به جز اعمال روز اول که من و بابایی نوبتی انجام دادیم و نیکادل در هتل بود بقیه روزها نیکادل رو به همراه میبردیم و در تمام طواف های مستحبی و حتی زمانی که برای بار دوم در مسجد تنعیم محرم شدیم از اول تا آخر اعمال همراهمون بود و من باباش نوبتی بغلش میکردیم.

 

 

یادمه اولین شب که با نیکادل از کنار صفا رد شدیم تا به مطاف بریم با دیدن مردانی که در قسمت چراغ های سبز به صورت هروله*میرفتن سر شوق اومد و میگفت بدو بدو و به همراه اونا شروع به دویدن کرد.

 

 

 تو این سفر نیکادل خیلی مورد توجه بقیه زوار اعم از ایرانی و غیر ایرانی (مخصوصا زوار ترکیه)قرار میگرفت روزی چند تا شکلات بود که بهش میدادن و میبوسیدنش و ما هم چاره ای نداشتیم جز اینکه اجازه بدیم تمام اون شکلات ها رو بخوره!

 

 

الان که اومدیم هر کی ازش میپرسه تو مکه چیکار کردی میگه نماز خوندم دعا کردم و وقتی میپرسن برای کی دعا کردی؟ یکی از پایه های ثابتش نی نی هندونشه.

هروله:حالتی بین راه رفتن و دویدن است. در قسمتی از مسیر بین صفا و مروه چراغ های سبزی در سقف نصب شده و مستحب است مردان به حالت هروله از آنجا عبور کنند.

خب حالا چند تا عکس از نیکادل میذارم

 

 

نیکادل  در مسجدالنبی


 

 

بقیه عکس ها در ادامه مطلب


ادامه مطلب


[موضوع : روزهای به یاد موندنی ما]
[ يکشنبه 4 اسفند 1392 ] [ 20:29 ] [ مامان نیکادل ] [ ]
این چه رنگیه؟(عکس های برفی)

چند وقتیه که آموزش رنگ ها رو به نیکادل شروع کردم

الان هم رنگ های سفید، قرمز، بنفش ،زرد ، سبز و آبی وصورتی  رو میشناسه و تشخیص میده و به هر چی که میرسه از شیرآلات دستشویی تا رنگ پوست و خلاصه هر چی دور و برش میبینی اشاره میکنه و میگه این چه رنگیه؟؟؟

عاشق نقاشی کشیدنه و کلی دفتر و پاستل و مداد هاش رو دوست داره(عکس نقاشیش در ادامه مطلب)

حرف زدنش هم هزار ماشالله  همه چی میگه .چند تا شعر و سوره کوثر و توحید رو بلده.عاشق اینه که باهاش شعر بخونیم و خودش هم میخونه همراهمون.

خب حالا میخوام چند تا عکس بذارم

 اینم از برف زمستون امسال خدایا شکرت


بقیه عکس ها در ادامه مطلب


ادامه مطلب


[موضوع : ]
[ يکشنبه 22 دی 1392 ] [ 14:01 ] [ مامان نیکادل ] [ ]
از شیر گرفتن

الان درست ده روزه که نیکادل بانو رو از شیر گرفتم .

مجبور شدم بر خلاف میلم دو ماه و چند روز زودتر اینکار رو بکنم از بس که وابسته شده بود و توی غذا خوردنش تاثیر گذاشته بود. شبا هم دو سه بار بیدار میشد.

بالاخره یکی از دغدغه های ذهنی من تموم شد و من موفق شدم البته چندان هم آسون نبود.

سه شب اول از خواب بیدار میشد و گریه میکردگریه به حدی که بیدار میشدیم و با هزار زور و زحمت باهاش بازی میکردیم و یه چیزی میدادیم بخوره تا اینکه دوباره بخوابه .کلا روزها راحت تر بود.

سه شب دوم همین منوال رو داشتیم منتها گریه ها به نق تبدبل شده بود.ناراحت

و بالاخره از شب هفتم به بعد تونست با این قضیه کنار بیاد و شبا رو تا صبح بخوابهخواب

البته تو این مدت خیلی بیشتر بهش محبت میکردم و مدام بغلش میکردم گرچه این سه چهار  روز اخیر بخاطر سرما خوردگی شدیدم نتونستم زیاد بغلش کنم و همش خوابیده بودم ناراحتولی شکر خدا نیکادل با این موضوع کنار اومده و دیگه بهونه نمیگیره .



[موضوع : روند بزرگ شدن گل دخترم]
[ چهارشنبه 4 دی 1392 ] [ 13:53 ] [ مامان نیکادل ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 11 صفحه بعد