بستن تبلیغات

ناز کوچولوی من و بابایی

ناز کوچولوی من و بابایی

زندگی ما بعد از ورود تو

خدای مهربون خودت مواظب همه نی نی های دنیا باش آمین



[موضوع : ]
[ شنبه 2 ارديبهشت 1391 ] [ 23:39 ] [ مامان نیکادل ] [ ]
مرغِ آبی من!

جوجوی من عاشق آبه و حمام

خدا رو شکر از همون روزای اول تولد آب تنی رو دوست داشت و الان هم چندیست که کلمه حمام رو یاد گرفته و خیلی بامزه و با تحکم میگه اَمّام

و این یعنی اینکه من رو ببرید حمام و لباسشو میزنه بالا

 

و اگه هر روز  یا روزی چند بار هم بره حمام بازم دوست داره بره

 

و کافیه یه نفر اسم حمام رو تو خونه ما ببره، نیکادل  اونقدر میگه حمام و دم در حمام می ایسته که تسلیم میشیم و یه آب تنی حسابی نصیب خانوم خانوما میشه.

 

بـــــــــــــــــــــــــله یعنی گل دختری دارم من!

 

 

شکر



[موضوع : ]
[ سه شنبه 21 خرداد 1392 ] [ 6:38 ] [ مامان نیکادل ] [ ]
یا علی!

زمانی که خواست بایستد گفتیم بگو یا علی(ع) و برخیز!

وقت راه رفتن گفتیم بگو یا علی(ع) و تاتی تاتی کن!

وقتی زمین میخورد میگوییم علی (ع)بگو و بلند شو!

و حالا...

یاد گرفته موقع زمین خوردن ، موقع بالا رفتن از پله های سرسره و انجام دادن هر کاری به زبان خودش میگوید عـَدی(علی(ع))

انشالله همیشه علی (ع) یار و یاورت باشد دخترم

 

تولد حضرت علی(ع) و روز پدر  مبارک



[موضوع : ]
[ پنجشنبه 2 خرداد 1392 ] [ 6:17 ] [ مامان نیکادل ] [ ]
دندان سوم

دندون سوم هم بالاخره راضی شد که سر از لثه بیرون بیاره

مبارک باشه دندونت گل دخترم انشالله همش به زودی در بیاد و راحت بتونی غذا بخوری.



[موضوع : ]
[ پنجشنبه 2 خرداد 1392 ] [ 5:54 ] [ مامان نیکادل ] [ ]
تمرین مادر بودن!

کفش های منو کرده بود پاش و به زور توش راه میرفت

موبایل اسباب بازیشم تو دستش گرفته بود

یه کیف انداخته بود توی اون یکی دستش

و تمام تلاشش این بود که در همین حال عروسکشو بغل کنه و این کار رو کرد

و... سلانه سلانه راه میرفت

و در این لحظه من با تمام وجود دعا میکنم که نخوره زمیننگران

(گاهی که روسری دم دستش باشه روسری  رو هم میندازه سرش )

آنچنان عروسکاش رو صدا دار ماچ میکنه که بیا و ببین ،همون طوری که ما بوسش میکنیم تو بغلش فشارشون میده و ماچشون میکنه ولی وقتی میگیم نیکادل یه بوس بده فقط بوسه ای آروم تحویلمون میده و اینجاست که ما به عروسکاش کلی غبطه میخوریمبغل

در تمرین مادر بودنت موفق باشی دختر عزیزم قلب



[موضوع : ]
[ سه شنبه 31 ارديبهشت 1392 ] [ 5:29 ] [ مامان نیکادل ] [ ]
این روزهای ما(2)

نیکادل من این روز ها خیلی تلاش میکنه حرف بزنه یعنی هر کلمه ای رو میشنوه یه چیزی هم وزنشو تکرار میکنه

مثلا یه بار بهش گفتم عزیزم اونم یه چیزی مثل عزیزم گفت که من و باباش با تعجب به هم نگاه کردیم ولی بعد از اون هر کاری کردم دیگه نگفت عزیزم

وقتی یه نفر خواب باشه با صدای آروم بهش اشاره میکنه و میگه خوابه!خواب(یه بار وقتی باباش خواب بود و نیکادل میخواست بره سمت باباش و شیطونی کنه بهش گفتم خوابه از اون به بعد یاد گرفته)

کلمه گل رو یاد گرفته پارک که میریم بهش گل ها رو نشون میدم و اونم میگه گل !!

 

یه روز سر سفره ناهار خونه مامانم اینا دیدم نیکادل هی به سفره اشاره میکنه و میگه گل، گیج شده بودم نمیدونستم منظورش چیه او هم مصرانه میگفت گل . در نهایت متوجه شدم با سبزی خوردن سر سفره است!

 

توپ هم خیلی دوست داره و بهش میگه تُپ یه بار تو پارک با توپ دو تا پسر بچه بازی کرد و حالا مگه میداد بهشون، با گریه توپ بچه ها رو بهشون دادیم

 عاشق تخمه است و کافیه یه نفر جلوش تخمه بخوره ،حتما باید به نیکادل هم بده. هم پوستشو دوست داره و هم خودشو. فکر کنید با دو تا دندون فسقلی تخمه هم میخواد بخوره. کاش به جای اینهمه علاقه به تخمه به غذا علاقه داشت!ناراحت

خلاصه دختر گلم حسابی بزرگ و شیرین شده!

اینم چند تا عکس

نیکادل در پارک

بقیه عکسای پارک و چند تا عکس از تعطیلات عید در بوشهر در ادامه مطلب


ادامه مطلب


[موضوع : ]
[ پنجشنبه 26 ارديبهشت 1392 ] [ 7:22 ] [ مامان نیکادل ] [ ]
پیکو!

پیکو یه روش بابای نیکادل هست برای ناپدید کردن اشیایی که خطرناکه و نیکادل مصرانه خواستارشه

به این صورت که اون شی رو با دو تا دستاش جلوش میچرخونه و بعد یواشکی میندازه پشتش یا یه جای دیگه قایم میکنه و دو تا دستاشو به هم میزنه و بالا و پایین میبره و  هی میگه پیکـو!!! یعنی دیگه نیستش! نیکادل هم دیگه دنبالش رو نمیگیره و به ظاهر قانع میشه

تا این که یه مدت پیش دیدم داره پستونکشو میندازه پشت سرش و دستاشو به هم میزنه!!!

بله نیکادل من پیکو کردن رو هم یاد گرفته و از اون به بعد یکی از سرگرمی های من و پدرش اینه که یه چیزی میدیم دستش و میگیم پیکوش کن و کلی میخندیم.



[موضوع : شیرین کاری های نیکادل]
[ يکشنبه 15 ارديبهشت 1392 ] [ 11:24 ] [ مامان نیکادل ] [ ]
دامنه لغات نیکادل

اولین جمله ای که نیکادل مدتیه میگه اینه:آب بده

و اینقدر با مزه این جمله رو ادا میکنه که ناخودآگاه ما هم تکرارش میکنیم و میخندیم.

کلمه نوو رو هم به تازگی یاد گرفته که در فرهنگ لغات دخترم به معنای نان است.

به درخت میگه دِدَه

کلمه من و نه رو هم که خوب بلده و وقتی با دختر خاله اش بازی میکنه و ملینا یه چیزی رو ازش میگره جیغ میزنه: نه نه یا اینکه من من (یعنی بده به من)!

گاهی وقتا دستاشو مشت میکنه و با یه زاویه 45 درجه نسبت به بدنش قرار میده و شروع میکنه به کشیدن جیغ های کوتاه و منقطع و با هر جیغ سرش رو هم تکون میده .یعنی در اون حالت خیلی باید خویشتن داری کنی که قورتش ندی و البته کاری که من و پدرش انجام میدیم اینه که به شیوه خودش جواب جیغ هاش رو میدیم و این شده یه بازی جالب تو خونه ما! 

قبلا بهش میگفتیم یک و دو و ... اونم میگفت ده(سه)

ولی الان خودش میگه یه دو ده و بعضی اوقات که یه چیزی میخواد پشت سر هم میگه دو ده دو ده

 

پی نوشت: البته کلمات ماما، بابا، دَدَه، دادی(دالی) ،جیس(جیز)و... روهم خیلی وقته بلده



[موضوع : روند بزرگ شدن گل دخترم]
[ دوشنبه 9 ارديبهشت 1392 ] [ 6:25 ] [ مامان نیکادل ] [ ]
الهی شکر

یاد گرفته وقتی آب یا غذا میخوره دستاشو ببره بالا به معنی شکر خدا. یا وقتی بهش میگیم الهی شکر همون کار رو انجام بده

وقتی صدای اذان از تلویزیون پخش میشه اونم شروع میکنه به زبون خودش اذون گفتن دهانشو باز میکنه و میگه آ‌آآآآآآآ

کلا قرآن رو هم با صدای صوت و لحن خیلی دوست داره

یه روز همین که صدای اذان رو شنید دستاشو گرفت بالا به نشونه الهی شکر و نگاهی به من کرد.

و من متعجب و شادمان از درک رابطه الهی شکر با صدای اذان توسط دختر دوازده ماهه ام. با نگاهش به من فهماند من میدانم که هدف هر دو یکی است.

خدا نگه دارت باشد فرزندم.

 



[موضوع : شیرین کاری های نیکادل]
[ پنجشنبه 5 ارديبهشت 1392 ] [ 5:51 ] [ مامان نیکادل ] [ ]
فرشته نجات

خاله نیکادل مهمان ما بودن . من و خاله داشتیم ظرف های شام رو می شستیم و دختر ها هم مشغول بازی بودن و بابایی رفته بود پایین تا زباله ها رو بگذاره دم در.

بابای ملینا هم داشت تلویزیون تماشا میکرد بعد از اینکه ظرف ها تمام شد و رفتیم پیش بقیه ،بابای ملینا برامون تعریف کرد که:

ملینا اومد پیشم و  گفت: بابا  نی نی  در

من فکر میکردم داره بازی میکنه و اهمیتی ندادم گفتم :باشه بابا

دوباره ملینا با اصرار گفت بابا نی نی  در و کلی بالا و پایین میپرید و اصرار میکرد که همراهش برم

بالاخره تسلیم شدم و بلند شدم دنبالش رفتم دیدم نیکادل رفته توی راه پله و مشغول بالا رفتن از پله هاست!!!

بعد متوجه شدیم که در خوب بسته نشده بود و نیکادل با هل دادن در رفته بود بیرون و اون موقع بود که من ملینای عزیزم رو سخت تو بغل گرفتم و بوسیدم و ازش کلی تشکر کردم و اونم لبخند رضایتی به لباش نشسته بود.

ملینای عزیزم دیگه خیلی خانوم شده و در برابر دختر خاله اش احساس مسئولیت میکنه ممنون فرشته زیبای من!

 

 



[موضوع : روزهای به یاد موندنی ما]
[ پنجشنبه 5 ارديبهشت 1392 ] [ 6:21 ] [ مامان نیکادل ] [ ]
و تو هر روز بزرگ تر میشوی دخترم

عروسکاش رو خیلی دوست داره بغلشون میکنه ، خوابشون میکنه ، نازشون میکنه ،بهشون غذا میده و البته از ما هم میخواد که نازشون کنیم و بوسشون کنیم مثلا اگه من و پدرش پیشش باشیم اول میده دست من و بعد از اینکه خوب نازش کردم باید پدرش نازش کنه

وقتی ما نماز میخونیم سرش رو میذاره رو مهر و سجده میکنه

بهش میگیم کو موهات ؟ موهاشو تو دستش میگیره و میگه پو یعنی مو

بهش میگیم کو دستات ؟ دستاشو نشون میده

بهش میگیم کو پاهات ؟ پاهاش رو میاره بالا

بهش میگیم کو چشمات؟ چشمک میزنه

دستشو میذاره رو دماغش و میگه بیب

وقتی سعی کردم که جای گوش رو بهش یاد بدم چیزی نمونده بود که گوشواره من و خودش رو بکنهآخ برای همین هم من از یادگیری این یه قلم گذشتم

معنی بیشتر جمله های ما رو میفهمه

مثلا بهش میگم برو عروسکت رو بیار میره میاره یا اینکه اینو بیار یا اونو بده به بابا تمام این جملات رو درک میکنه و انجام میده

یه روز موقع نهار خوردن داشت دست چربش رو میکشید به موهاش . من با صدای خیلی آرومی به باباش اشاره کردم و گفتم ببین چی کار میکنه نیکادل اون موقع سرش پایین بود بعد یهو سرشو بالا آورد و نگاهی به من انداخت و خندید و دوباره ایندفعه با شدت بیشتری موهاشو نوازش کرد و من نمی دونستم بخندم یا تعجب کنم؟!!.لبخند

 

دختر گلم نمیدونم چه جوری باید تک تک این لحظه های زیبا رو به خاطر بسپرم ولی همیشه یادت باشه

که خیلی خیلی دوستت دارم.شکر.



[موضوع : روند بزرگ شدن گل دخترم]
[ پنجشنبه 22 فروردين 1392 ] [ 10:08 ] [ مامان نیکادل ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 8 صفحه بعد